نی نی جووووووون

21 هفته و یک روز...

پسر قشنگم سلام! خوبی نفس؟ دل مامانی برات یه ذره شده... ایشالله که زوده زود با تن سالم میای تو بغلم... این هفته عزیز و خاله منیراینا اومدن وسایلتو دیدن و خاله منیر هم برات یه کادو آورد. یه ماشین خوشگل که سوارش بشی و دور خونه و پارک بچرخی. منم که 4 شنبه وقت دکتر داشتم و رفتم و همه چی عالی بود و قلب نازت هم تند تند و محکم میزد. گفت که هفته ی 32 هم باید یه سونو بدم. در مورد هزینه های سزارین و بیمارستان هم پرسیدم. راستش بابایی بازم سرش شلوغه. فصل امتحانات دانشجوهاس و بابا تو دانشگاه خیلی خسته میشه... الان چند روزه که جام جهانی فوتبال هم شروع شده، حتی وقت نمیکنه بعضی از بازی ها رو ببینه. بگذریم بری...
26 خرداد 1393

20 هفته و یک روز...

قند عسلم سلااااااام! شیطون بلای مامانی حالت خوبه؟ جات گرم و نرمه؟ اون تو از گرما اذیت نمیشی؟ من که این بیرون دارم از گرما هلاک میشم. امروز وارد نیمه ی دوم بارداری شدیم. حالا بریم ببینیم این هفته چه جوری بود. تغییرات مامانی: قد: 160 سانتیمتر وزن: 74.500 کیلوگرم دور شکم: 96.5 سانتیمتر تغییرات: از وزن که حرف نزنم خیلی بهتره. از اول بارداری تا حالا دقیقا شد 10 کیلو اضافه وزن. دور شکمم 1.5 سانتیمتر بیشتر شده. خیلی خوشم میاد که شکمم زده بیرون و همه میفهمن که تو دلم یه نی نی دارم. علائم: واااااااای... این هفته خیلی سخت گذشت. یه شب که باز بیخودی بالا آوردم. پا درد که چ...
19 خرداد 1393

سونوگرافی آنومالی و جنسیت جوجو کوچولوی مامان و بابا...

سلام عشقم! خوبی؟ امروز وقت کردم بیام و از سونوگرافی آنومالی برات تعریف کنم. شنبه 10 خرداد بود و من بین مریض وقت سونو گرفته بودم از دکتر فریور فرزانه... بابایی هم مرخصی گرفته بود که باهام بیاد. ساعت 8.30 باید میرفتیم. توی راه بابایی برام شکلات هوبی خرید. گفتم بخورم که تو شیطونی کنی و من تو مانیتور ببینمت و عشق کنم. انقدر شیرین بود نتونستم کامل بخورمش. دلمو زده بود ولی زوری میخوردم. شب قبلش از استرس یهو حالم به هم خورد. خلاصه رفتیم و اول یه خانمی نوبتش شد و رفت داخل... دل تو دلم نبود تا اینکه نوبتم شد و با بابایی رفتیم داخل... همون اولش بابایی اجازه گرفت که فیلم بگیره و آقای دکتر هم اجازه داد...
14 خرداد 1393

19 هفته و یک روز...

سلام آقا سید حسین جون! خوبی پسرکم؟ دیگه میتونم راحت اسمت رو صدا کنم چون سونوگرافی پسر بودنت رو تایید کرد. شیطون بلای منی تو... اول یه سری توضیح بدم در مورد این دو سه روز و سونوگرافی آنومالی و بعدش بریم سر تغییرات این هفته... شنبه رفتم سونو و بعدش رفتم خونه ی عزیز و با پارسا اومدیم خونه، واسه همین وقت نکردم هنوز سونو رو برات بذارم. شنبه باید 19 هفته تمام می بودم ولی تو سونو گفت 18 هفته و 6 روز، واسه همین امروز وارد 19 هفته و یک روز شدی. احتمال زیاد فردا پست مربوط به سونو رو بذارم. خیلی جالبه و حتما برات یادگاری خوبی میشه. تغییرات مامانی: قد: 160 سانتیمتر ...
13 خرداد 1393

18 هفته و یک روز...

سلام عزیز دلم! خوبی عشق من؟! جات خوبه؟ ازت بی خبرم. اون تو در چه حالی؟ گاهی فقط یه حرکت های ضعیفی حس میکنم که وجودت رو بهم اعلام میکنه... دلم برات تنگ شده... هییییییییییییییییییییییی خدا... خاله مریم برات یه چراغ خواب خوشگل خریده. بهش میگن شلمان... خیلی باحاله جوری که بابایی میگه بیاریم بذاریم تو اتاق خواب خودمون. تازه عکس هم انداخته بودیم قبل از عید برای سالگرد ازدواجمون که اونا رو هم برامون بزرگ کرده و داد بهمون و حالا ما هم میخوایم بزنیم تو اتاق خوابمون. خاله مریم عکاس و فیلمبرداره خیلی خوبیه. تغییرات مامانی: قد: 160 سانتیمتر وزن: 72.300 کیلوگرم دور شکم: 94 س...
4 خرداد 1393
1